ميهن سايت ميهن سايت .

ميهن سايت

تاثير مدرسه بر بهداشت رواني دانش آموزان

فرايند جامعه پذيري جوانان، مستقيماً وابسته به نظام آموزشي مي باشد. معمولا در دوران دبيرستان، پايگاه هاي جامعه پذيري دانش آموزان شكل مي گيرد. هر شبكه و گروه، در اين سالها جامعه پذيري را تسريع مي‌كند. مراحل يادگيري در ارتباط با موقعيت هاي موجود در پايگاه هاي اجتماعي اجرا مي شود.

در دبيرستان فكر و احساسات دانش آموزان نسبت به آينده معطوف است و اين عامل تاثير زيادي بر يادگيري او دارد. الگوهاي فرهنگي مختلف را مي توان در جنبه هاي آموزشي دخالت داد و زمينه ساز تعامل هاي اجتماعي بين دانش آموزان و والدين و معلمان شد. زيرا تحقيقات نشان داده است كه رابطه دانش آموزان والدين و معلمان در نهادهاي آموزشي، با توجه به الگوهاي مختلف جامعه پذيري تغيير مي‌كند. با توجه به اين امر كه جوانان و نوجوانان در اين كشور درصد زيادي از جمعيت را تشكيل مي‌دهند و از جمله آسيب پذيرترين قشر جامعه مي باشند و نيازمند كمك هاي فكري و مالي و برنامه ريزي هاي ويژه مي باشند، لذا رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي و مراكز آموزشي مي توانند به جوانان كمك نمايند تا جنبه هاي مثبت زندگي را بياموزند.

بايد توجه داشت آنچه كه براي نسل جوان مهم است، انگيزه تحصيلي و اشتغال مناسب است وقتي نوجوانان مي بينند كه در اين راستا آينده مبهمي در انتظار آنهاست احساس ناامني مي كنند، معمولا خلق افسرده در بين نوجوانان شايع مي باشد و هرچه در اين زمينه برنامه ريزي شود و با نظر كارشناسان و صاحبنظران، برنامه هاي كوتاه مدت مثل گذراندن اوقات فراغت، حرفه آموزي و طراحي نهاد هاي آموزشي و پرورشي و نيز برنامه هاي بلند مدت در جهت كاهش بيكاري و تامين آتيه جوانان طراحي شود، كارايي اجتماعي جوانان و نوجوانان بالا رفته و در نتيجه ناهنجاري هاي سطح جامعه كاهش پيدا مي‌كند.

امروزه در سراسر دنيا، مؤسسات، گروه هاي كار، مراكز مشاوره، همايش ها، مراكز جمعي و بصري و كلوپ ها هم به نحوي مسائل جوانان را در ارتباط با مناطق و نهادهاي مربوطه مورد توجه قرار مي دهند و موقعيت هاي لازم را جهت رشد و ترقي آنان فراهم مي آورند. لذا سياست ها و نهادهاي مربوط به جوانان نيازمند تنوع مكانيسم ها، طبقه بندي ها، بيان مسئله هاي اجتماعي، فعاليت هاي حرفه‌اي، آموزشي و اجتماعي و … مي باشد تا بتوانند جوانان را از هر لحاظ مورد توجه قرار دهند.

براي اكثر نوجوانان، خانه و مدرسه دو مكان مهم براي دسترسي به يك هويت موفق است. اگر خانواده، خانواده موفقي باشد كودك مي تواند به رغم وضعيت مدرسه اش به موفقيت دست يابد. اما اين شرايط در زندگي اكثر نوجوانان مهيا نيست و در اين صورت مدرسه مي تواند مكان اهدا و دريافت محبت باشد و فرصت برخورداري از تحصيلات و احساس ارزشمندي را براي نوجوان فراهم آورد.

و اگر شخصي نتواند از دو طريق فوق يعني خانواده و مدرسه به هويتي موفق دست يابد، سعي مي‌كند از طروق مختلف ديگر به اين هدف نايل آمد. وقتي كودك و نوجوانان نتواند نيازهاي خود را در خانه يا مدرسه برآورده كند، پس براي ارضاء اين نياز در محيط هاي خارج از خانه و مدرسه جستجو مي كند.

بايد به توسعه و گسترش مدارس اقدام نمود كه كودكان در آنها موفق هستند. به همين نسبت جامعه نيز مسئوليت دارد، نوعي سيستم تحصيلي را فراهم كند كه در آن نيل به موفقيت نه تنها ممكن، بلكه عملي باشد. قسمت اعظم آموزش و پرورش فعلي روي «شكست» تكيه مي‌كند و تعداد زيادي از دانش آموزان شكست مي خورند. تا زماني كه مدارسي بوجود نيامده باشد، كه كودكان بتوانند از طريق استفاده منطقي و عقلاني از توانائيهايشان به موفقيت دست يابند، براي حل مشكلات عمده كشور به كار مهمي انجام نشده است. (گلاسر[21]، 1376).

مدرسه در ميان نهادهاي تعليم و تربيت جامعه، جايگاه ويژه اي دارد. در واقع مدرسه بعد از خانواده مهمترين عامل در پرورش افراد است. در حدود سن هفت سالگي تربيت افراد در مدرسه آغاز مي شود. و تا دوران جواني ادامه دارد. در اين مدت دانش آموزان در جنبه هاي جسماني، عقلاني، اخلاقي و هنري و …. پرورش پيدا مي‌كند.

دانش آموزان مدت زمان بسياري را در مدرسه سپري مي كنند و در اين محيط در معرض تجربيات جديد قرار مي گيرند.

مدرسه شامل عوامل مختلفي مثل كاركنان، اداري و آموزشي (مدير، معلم، مربيان و مستخدم) همسالان، برنامه هاي آموزشي با روش تدريس مختلف و نيز قوانين و مقرراتي است كه هر كدام تاثير قابل توجهي روي شخصيت فرد مي گذارند. وجود هم كلاسي ها، شرايط  و روابط تازه، عرصه اي براي كسب مهارت هاي اجتماعي فراهم مي‌كند، دانش آموزان با يافتن مناسبات تازه در گروه، خود را براي حضور در جامعه بزرگتر آماده مي سازد و ايفاي نقشها و انجام وظايف در شكل گيري شخصيت و منش وي موثر واقع مي شود. بنابراين مدرسه از يك طرف باعث ارتقاء دانسته هاي علمي فردي شود و از سوي ديگر با برجسته ساختن حس نوع دوستي و قرار دادن دانش آموزان در جمع، به حضور موفق او در محيط اجتماعي كمك مي‌كند. از اين رهگذر، جامعه پذيري و اجتماعي شدن فرد كه به صورت بالقوه در وي وجود دارد عملي مي شود (بيابانگرد، 1378).

 چنانچه محيط مدرسه محيط امر ونهي تحكيم و تعقيب و آزار و تنبيه باشد، دانش آموزان گرايش رغبتي نسبت به آن نخواهد داشت.

مدرسه مطلوب برابر است با مدير مطلوب، مدير مطلوب يعني مدير آموخته ، تجربه كرده و علاقمند به تجربه هاي نو و تازه براي حل گرفتاري ها و مشكلاتي كه پي در پي فرا مي رسد هيچ وقت به خط پايان نزديك نمي شوند. علاقه مدير مدرسه به وارد شدن در اين صحنه ها تنها ضامن مطلوب بودن است (رئوف، 1378). مدرسه موفق و مطلوب از چند نظرگاه قابل بررسي است (سنگري، 1378).

1-   ساختار فيزيكي مدرسه

2-   مديرتي مدرسه

3-   مجموعه ذكاركنان مدرسه

4-   برنامه درسي و فوق برنامه

5-   ارتباطات مدرسه با ديگر مدارس، ارتباط دانش آموزان، نهادهاي اجتماعي و …

موقعيت و رفتار و برنامه هاي مدرسه به همان اندازه كه مي توانند باعث علاقمندي و تعالي و رشد كودك شود در صورت نامناسب بودن مي تواند شرايط را براي فرار نوجوانان از مدرسه فرام كند (فرجاد، 1371). برنامه ريزي نادرست و به كارگيري روش هاي نادرست و نامعقول در مدرسه در نوجوانان باعث سرخوردگي و گرايش آنان به بزهكاري مي شود (منادي، 1379).

ويليام گلاسر[22] (1996) طي تحقيقي گسترده و طرحي كه در مدرسه ونتورا با دانش آموزان خشن و خطاكار انجام داد، به اين نتايج دست يافت كه ابتدا بايد افراد مشكل دار، قبل از انجام خطا توسط مشاورين و مربيان تربيتي مدارس شناسايي شوند ‌(جهت پيشگيري از وقوع مشكلات)، سپس بايد مشاورين سعي كنند، بين آنها رابطه حسنه ايجاد شود و اگر خطايي را مرتكب شده اند، اين اطمينان به آنها داده شود كه ما نمي خواهيم آنان را مجازات كنيم، بلكه تنها مي خواهيم آنها را بشناسيم و كمكشان كنيم و طبق نتايج به دست آمده دليل عدم موفقيت آنها اين بود كه نه والدين و نه معلمان نمي دانستند كه چطور بايد ارتباط خوبي با آنان برقرار كنند.

ريسينيك[23] و همكاران، (1997) در يك پژوهش گسترده به اين نتيجه رسيدند كه تنها دو گروه از افراد مي توانند جوانان را از خطر آفريني براي خود و سايرين بازدارند و اين دو گروه برتر عبارتند از والدين و  معلمان.

ما كارنگو[24] يكي از بنيانگذاران تعليم و تربيت نوين و بنيانگذار مدارس پداگوژيك طي سي سال كار آموزگاري با كودكان و پس از انجام تحقيقات گوناگون، نتايج كار خود را به اين شكل بيان مي دارد. از كودكان كتك خورده و بي اراده، بعدها يا آدمهاي ضعيف و هيچكاره بار مي آيد يا آدمهاي قلدري كه در تمام مراحل زندگي به دليل هيجانات رواني دوران كودكي، انتقامجو باقي مي مانند (مجوزي، 1379). امير حسيني (1379) در تحقيتي تحت عنوان (بررسي عوامل فرار نوجوانان از منزل) سعي داشت از طريق پرسشنامه علل و انگيزه فرار نوجوانان از خانه را تبيين نمايد. در اين راستا پاسخ 40 نفر جوان فراري كه توسط خانه سبز جمع آوري شده بود با پاسخ 40 نوجوان راهنمايي و دبيرستان به عنوان گروه گواه مقايسه شده است. يافته هاي اين تحقيق نشان مي دهد كه:

نابساماني خانواده، سردي روابط عاطفي والدين، متاركه و طلاق، وجود ناپدري و نامادري، فقر فرهنگي و بي سوادي والدين، اعتياد و فقر اقتصادي خانواده، مهمترين عوامل برانگيزش تمايل بر فرار در نوجوان است.

ناسازگاري در مدرسه ممكن است عامل رفتارهاي ضد اجتماعي بعدي شود. زيرا شكستهاي تحصيلي راه هاي خروج از تنگناها را مي بندد، نوميدي بهمراه دارد، گاهي فرد را به طغيان وا مي دارد و او را بيشتر در معرض حوادث بيكاري و ساير عوامل جرم زا كه جنبه اقتصادي دارند قرار مي دهد (رضايي، 1378). نگرش مثبت يا منفي دانش آموزان نسبت به محيط مدرسه دست اندركاران، روش هاي آموزشي و پرورشي اعمال شده در آن، از جمله عملكردهاي مختلف معلمان را مي توان از عوامل موثر در ايجاد يا عدم ايجاد علاقه و انگيزش نسبت به يادگيري و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان، در چهارچوب محيط آموزشگاهي به حساب آورد (سيف، 1363).

براي اينكه يادگيري كودك به سطحي مطلوب برسد بايد كودكان، مدرسه را دوست بدارند، مشتاقانه و به طور مرتب در مدرسه حضور يابند و به يادگيري علاقمند شوند و اين بستگي به برخورد (طرد يا جذب) از طرف اولياء مدرسه دارد.

محيط تحصيلي اولين محيط اجتماعي است كه طفل از آغوش خانواده به آن منتقل مي شود و با زندگي دسته جمعي آشنا مي شود و طرز معاشرت و زندگي همزيستي مسالمت آميز و احترام به حقوق ديگران را ياد گرفته و با رعايت نظم و انضباط و اطاعت از مربيان خود، براي اجراي قوانين و مقررات اجتماعي و حسن تفاهم با ديگران آماده مي شود.

هرگاه مربيان، فقط برنامه هاي آموزشي را اجرا نموده و به پرورش همه جانبه دانش آموزان توجهي نشان ندهند، محيط تحصيلي از عوامل  مهم در بروز مشكلات رفتاري خواهد بود.

تبعيض، بي عدالتي، توبيخ بي مورد، تحقير در حضور ساير دانش آموزان، توقعات جاي مدرسه بدون توجه به امكانات مالي دانش آموزان و قدرت جسمي و ميزان هوش آنان، سبب دلسردط و انزجار اطفال و جوانان از ادامه تحصيل و حضور در مدرسه خواهد بود.

عدم مراقبت در معاشرت و رفتار اطفال و نوجوانان در محيط مدرسه، در فاصله باعث بروز انحرافات راه بين خانه و مدرسه  مي شود.

رشد بي رويه جمعيت و ازدياد غير متعارف دانش آموزان، باعث عدم نظارت صحيح بر رفتار دانش آموزان مي شود و در نتيجه بروز حوادث خطرناك در اطفال جوانان را تشديد مي نمايد. به عكس وجود شرايط مطلوب در مدرسه مي تواند عاملي جهت جلوگيري از بزهكاري شود (دانش، 1374).

تحقيقات نشان داده است كه تاخيرهاي مكرر در مدرسه، مردود شدن و وجود برنامه‌هاي نامتناسب تحصيلي، موجبات فرار نوجوانان را فراهم مي ‌آورد. همچنين وجود تعارض بين آموزش هاي خانواده با تعاليم مدرسه به طوري كه كودكان و نوجوانان قادر به انطباق با شرايط و سازگاري با مقرارت خانواده و مدرسه نباشد باعث اقدام به فرار در آنها مي گردد (كرمي نوري، 1368).

طرز برخورد معلمين در كلاس درس شاگردان بخصوص در دوره ابتدايي در وضعيت رواني آنان تاثير مي گذارد. بنابراين بايد معلمين به طرز برخورد صحيح با دانش آموزان كاملا آگاه باشند. كودكان شناخت حسي قوي دارند و نسبت به بزرگسالان انرژي زيادي دارند و غالباً دوست دارند تحرك بيشتري داشته باشند و اين لازمه رشد آنهاست.

مقاله

هرگاه بين نظام ارزشي حاكم بر خانواده و نظامي كه در مدارس، حاكم است همراهي و هماهنگي وجود داشته باشد، بچه ها مي توانند با آرامش خاطر درس بخوانند و به شكوفايي ذهني خود دست يابند (افروز، 1374).

اتوكلاين برگ (1899) معتقد است كه هيچ علتي به تنهايي براي رفتارهاي پيچيده بزهكاري نوجوانان كافي نيست.

همه ساله در سرتاسر جهان، تحقيقات متعددي در زمينه شناسايي علل عدم توفيق اوليا خانه و مدرسه در تربيت موثر كودكان و نوجوانان انجام مي شود.

بيكر[25] (1963) و ساليوان[26] (1953) بر كيفيت روابط والدين با كودكان تاكيد دارند و معتقدند كه امنيت و آرامش كودكان در گرو توجه و مراقبت والدين است. در خانواده هايي كه صميميت، محبت و مهربان وجود دارد، كودك مي تواند هم ثبات خود پنداره اش را حفظ كند و هم باعث تغييرات مطلوب در شخصيت خود شود و با اطمينان به شخصيت خود با مشكلات روبرو مي شود. تحقيقات ديگر حاكي است كه تفاوت گذاري والدين و بدرفتاري با فرزندان موجب ضعف اعتماد به نفس فرزندان و عدم بلوغ عاطفي وناتواني در برقراري يك رابطه عاطفي پايدار با ديگران و احتمالاً موجب بزهكاري آنها مي گردد (لوي[27]1943، هلفر[28] و كمپ[29]1982، مروزوك[30]  و كمپ 1981).

از طرفي مدرسه خانه دوم كودك است و بناي علمي‌، اخلاقي و اجتماعي و كلا رفتار طفل در آنجا مورد تجديد نظر قرار مي گيرد كه ممكن است حاصل آن ساخته شدن يا ويراني باشد. اخلاق و رفتار اولياء مدرسه جاذبه و دافعه، تشويق و تنبيه، نظم و ترتيب آنها در رفتا ركودك اثر مي گذارند. راه و روش اولياء مدرسه ممكن است موجب سقوط و يا صعود كودك و نوجوان شود. شيوه برخوردشان ممكن است براي كودك عقده بسازد و يا او را از ناراحتي ها و عقده هاي گذشته خالي كند (جهانگرد، 1379).

با توجه به مقدمات فوق بررسي و تحقيق در مسائل كودكان و نوجوانان جهت پيشگيري از آسودگي ها و انحرافات آنها در جامعه از اهميت خاصي برخوردار است، متأسفانه گسترش روز افزون آسيب هاي اجتماعي و احداث مراكزي نظير كانون، خانه سلامت، خانه سبز و … و آمار كشوري مويد اين نكته است و بي توجهي به آن مي تواند باعث وخامت اوضاع بشود (معاونت پژوهشي دفتر آسيب هاي اجتماعي، 1380) لذا پرداختن به اين مسئله از اهميت خاصي برخوردار است. نتايج اين پژوهش مي تواند مورد استفاده والدين، مربيان ، كارشناسان امور تربيتي ومسئولان تعليم و تربيت در وزارت آموزش و پرورش، شوراي عالي جوانان جهت برنامه ريزي هاي آتي  براي نوجوانان، انجمن اوليا و مربيان، مراكز مشاوره خانواده، كانون اصلاح و تربيت، معاونت هاي اجتماعي، شهرداري ها، معاونت پژوهشي، دفتر آسيب هاي اجتماعي و ساير نهادهاي دست اندركار، تعليم و تربيت كشور باشند.



[1] - Roff & er, at.
[2] - Mc Donald & Comerci (1990).
[3] - unger & et, al. (1998).
[4] - Fishhoff & et.al (1999).
[5] - Robert handren & et.al.
[6] - Ego
[7] - Waterman (1992).
[8] -sprinthall (1983- 1995)
[9] - Baumrind (1987).
[10] - Marcia.
[11] - Erikson.
[12] - Bern (1982).
[13] - Davis & katazman
[14] - Fit , Howard & carlingtin (1992).
[15] - Biby (1997).
[16] - Franzol & shields (1984).
[17] - Henriques & calhoun (1999).
[18] - harter, Qutman & watson (2001).
[19] - Kelly (2000)
[20] - White (20001).
[21] - Glasser
[22] - William Glasser (1996).
[23] - Risine & et.al (1997).
[24] - Makarenco
[25] - Baiker
[26] - Salivan
[27] - Levi
[28] - Helfer
[29] - Ckamp
[30] - Merozek


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۱ شهريور ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۷:۵۲ توسط:محمد موضوع: نظرات (0)

ويژگي‌هاي شخصيتي نوجوانان

اغلب روانشناسان معتقدند كه نوجواني تمايز برجسته اي با ساير مراحل رشد دارد و اين تمايز به دليل ان است كه تغييراتي كه در همه ابعاد زندگي نوجوان رخ مي دهد به طور همزمان و همه جانبه به صورت استرس هايي به نوجوان وارد مي شود، در حالي كه نوجوان هنوز داراي شايستگي و آمادگي هاي لازم براي مقابله نيست. علاوه بر آن ماهيت و شرايط متغير عصر حاضر، سازگاري را براي نوجوان دشوارتر ساخته است. بنابراين اگر نوجوان نتواند به طور موثر و كارآمد با اين تحولات و شرايط دشوار مقابله كند، با مشكلاتي مواجه خواهد شد. اين امر به آن دليل است كه روش و شيوه نوجوان در مقابله موثر با اين تحولات متعدد، ارتباط قاطعي با سلامت رواني وي دارد. بر همين اساس (راف[1]) و همكاران به نقل از «گستن» علت بسياري از شكستهاي تحصيلي، پرخاشگري، اختلالات رفتاري و عاطفي و انزواي اجتماعي نوجوانان را ناشي از مقابله ناموفق با مسائل و مشكلات روزمره و عدم تعامل مثبت با ديگران مي داند (احمدي زاده، 1373). نوجوانان در دوره نوجواني با انواع استرسورها مانند رويدادهاي مهم زندگي (از جمله مرگ يكي از والدين)، استرس مربوط به تغيير موقعيت (از جمله انتقال از يك محله به محله ديگر يا از مدرسه اي به مدرسه ديگر)، استرس مربوط به سازگاري با فرايند بلوغ (از جمله نگراني هاي مربوط به تصور بدني، استقلال و جدايي از خانواده، پذيرش همسالان، مشكلات جنسي)، جر و بحث ها يا جدال روزانه (از جمله تعارض با خانواده و دوستان) و استرسورهاي مزمن (مانند احساس تنهايي، فقر، وضعيت مسكن نامرغوب، مدارس نامطلوب) روبرو مي شوند. (مك دوناله و كومرسي[2] (1990) به نقل از يونگر[3] و همكاران (1998) نشان داده اند كه سطوح بالاي استرس با بيماري جسماني، اختلالات افسردگي مزمن، گرايش به خودكشي، اختلالات خوردن و سوء مصرف مواد مخدر ارتباط دارد. بنابراين با توجه به اين مسائل مي توان گفت نوجوان در اين دوره با مشكلاتي مواجه مي شود كه لازم است خود را با جهت مقابله با اين مشكلات و استرس ها آماده سازد.

نوجواني دوره اي است كه فرد، بيش از هر دوره ديگر درگير رفتارهاي خطر ‎آفرين مي شود. آنان در اين دوره، اين رفتارها را به منظور رشد و پيشرفت و تجربه كردن نقش ها و فعاليت هاي جديد انجام مي دهند. از جمله اين رفتارهاي خطر‏آفرين كه روز به روز در حال گسترش هستند، مي توان به خشونت و خودكشي در بين نوجوانان اشاره كرد.

دلايل گوناگوني براي درگيري نوجوانان با رفتارهاي خطر آفرين مطرح شده است. برخي از محققان كه يك علت عمده، تمايل شديد نوجوانان به جستجوي لذت يا كنجكاوي مي دانند، برخي ديگر معتقدند كه آنان هنوز به رشد و بلوغ كامل نرسيده اند و در مرحله خود محوري هستند. عده اي هم علل اين رفتارها را تركيبي از عوامل محيطي، فردي و اجتماعي مي دانند و يكي از اين علل و عواملي كه اخيراً مورد توجه بسياري قرار گرفته است، فرايند تصميم گيري نوجوانان است. بدين معنا كه اين نوجوانان مهارت كافي در تصميم گيري مثبت و سازنده ندارند (فيش هاف[4] و همكاران 1998). با توجه به مطالب فوق مي توان گفت كه فقدان توانايي هاي رواني- اجتماعي و به طور كلي مهارت هاي زندگي از علل مهم مشكلات مي باشد، علل بروز مشكلات بهداشت رواني ممكن است در نتيجه استرس هاي شديد يا طولاني مدت، وقوع رويدادهاي آسيب زا در خانه، مدرسه يا جامعه و حتي گاهي بر اثر بلايا و مصائب طبيعي، جنگ و يا مرگ يكي از اعضاي خانواده و يا دوستان نزديك، بوجود آيد. علائم چنين مشكلاتي ممكن است اضطراب، افسردگي، تجربه ذهني مجرد، حادثه، كابوس هاي شبانه و اختلال در خواب باشد. (رابرت هندرن[5] و ديگران. ترجمه: نوري قاسم آبادي، طهماسبيان، محمدخاني، 1377).

نوجواني زمان افزايش رشد رواني- اجتماعي است، به طوري كه نوجوان درگير در مسائل هويتي مي شود، در روابط با همسالان تغييراتي ايجاد مي شود و همزمان با آن تغييراتي در رشد جسماني و شناختي ايجاد مي شود و دوره شكل گيري شخصيت و آمادگي براي ايفاي نقش هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي از راه مي رسد. با توجه به اين تغييرات اساسي در زندگي، نوجواني در دوره انتقالي است كه طي آن فرد، فضاي رواني آشناي كودكي را ترك نموده وارد مرحله ديگري مي شود. زماني كه نوجوانان با تغييرات بيولوژيكي، شناختي و رشد جسماني مواجه اند، بايد خود را با انتظارات والدين، گروه همسالان و مدرسه كه با شتاب بيشتري در حال تغيير است، سازگار نمايند. براي اينكه نوجوان در سپري كردن اين تغييرات، با مهارت، قدرت و ارتباط مناسب با ديگران، توفيق يابند لازم است در زمينه رفتار و توانايي هاي شناختي و اجتماعي جديد خود تحول يابند. از آنجائي كه خواسته ها و نيازها جديد هستند، بنابراين آموزش مهارت هاي تازه اي را ايجاب مي‌كند. هنگامي كه فرد دنياي كودكي را ترك مي‌نمايد و در دنياي نوجواني وارد مي شود، نهايتاً با فرض هاي جديد و باورهاي تازه در مورد خود و هويت خويش روبرو مي شود. به همين دليل تغييرات فشرده و معمولا سريع، قابليت سازگاري فرد را به طور جدي مورد آزمايش قرار مي دهد، كه در نتيجه تضاد و تعارض، استرس، ناكامي و سردرگمي در اين دوره اجتناب ناپذير مي‌باشد (اكبرزاده، 1376).

از آنجائيكه كسب احساس هويت از مهمترين رويداد هاي نوجواني است، با سلامت رواني ارتباط مستقيم دارد به طوري كه تحقيقات نشان مي دهد، رشد هويت موفق در دوره‌ي نوجواني، با سطح رشد «خود[6]» و رشد تفكر صوري يا انتزاعي، رشد سطوح تكامل يافته قضاوت اخلاقي و منبع كنترل دروني ارتباط مثبت دارد همچنين نوجوانان داراي هويت موفق از لحاظ رواني، سازگاري سالم و خوبي دارند، با مسائل به نحو مناسبي كنار مي آيند، كار آمدي شخصي بالايي نشان مي دهند و ميزان اضطراب پاييني دارند (واترمن[7] 1992 به نقل از همان منبع).

تحقيقات ديگر نشان داده اند كه اينگونه افراد، سطح بالايي از احترام به خود دارند، در مقابل استرس انعطاف پذيري دارند و مقاوم هستند و تصميم گيري هاي سنجيده و متفكرانه اتخاذ مي نمايند و نسبت به آن متعهد هستند، (اسپردينتهال[8] 1995-1983 به نقل از همان منبع).

از آنجائي كه شكاف در رشد و تحول هويت، معمولا با مشكلات رفتاري و عاطفي در نوجواني ارتباط دارد، مشكل برانگيزترين حالت نوجوانان، نوع هويت مغشوش است.

از مشخصات افراد در اين وضعيت، پايين بودن عزت نفس، فقدان توانايي انعطاف پذيري در مقابل استرس و بيان حالات شخصي و تعيين هدف و پايين بودن سطح رشد شناختي مي باشد اين افراد در دوستي و برقراري روابط صميمانه مشكل دارند (اسپرينتهال 1983 به نقل از همان منبع).

افرادي كه هويت مغشوش دارند بيشتر از ديگر نوجوانان احتمال دارد كه رفتار مخاطره آميز و غير محتاطانه داشته باشند، كه اين رفتار مخاطره آميز اغلب اثر منفي بر سلامتي جسماني و رواني آنها دارد (با مريند[9] 1987 به نقل از همان منبع).

بنابراين دستيابي به هويت موفق، نوجوان را از بسياري از مشكلات بهداشت رواني مصون نگه مي دارد. «مارشيا»[10] هويت موفق را تقريباً شامل رويارويي با بحران هاي شخصي و تصميم گيري متفكرانه مي داند. فرد به تدريج نسبت به انتخاب هاي گوناگون و دشواري هاي زندگي، آگاه مي گردد و از حالت خود محوري خارج مي شود و به طور كلي تصميماتي كه اتخاذ مي‌كند همراه با تعهد است، تعهدي كه منابع رواني فرد را در خدمت رسيدن به هدف قرار مي دهد. به طوري كه اريكسون[11] (1995) هويت موفق را اينگونه تعريف مي‌كند: «هرگاه فرد بتواند بين تصوري كه از يگانگي و ثبات دروني خود دارد و آن تصوري كه ديگران از يگانگي و ثبات وي دارند، هماهنگي ايجاب كند، اعتماد به نفس حاصل مي گردد (به نقل از اكبرزاده 1376. ص 36).

بر طبق نظريه «برن[12]» خودپنداره تركيبي از عقايد و ارزشيابيهاي افراد درباره خودشان است و با توجه به اينكه در دوره نوجواني تغييرات جسماني و بيولوژيكي روي مي دهد و نوجوان نيز به وضعيت جسماني خويش حساس تر مي شود، چگونگي احساس وي در مورد خودش به چگونگي احساس او درباره بدنش مرتبط مي گردد و احساس شايستگي فرد نيز به تصور بدني افراد از خودشان بر مي گردد. دوران نوجواني ايجاد مي‌كند كه نوجوان به هنگام قرار گرفتن در بحران هاي عاطفي، تصوير بدن خود را در ذهن خويش مرور نمايد. بنابراين نوجوان، غالباً تصور مي كند كه بدن وي برايش ناموس است و دائماً نگران اين مسئله است كه ظاهر وي درمقايسه با همسالانش چه وضعيتي دارد. تحقيقات گوناگون همبستگي نسبتاً بالايي بين مشكلات موجود در علاقه مفرد بدن و انطباق پذيري رواني- اجتماعي گزارش كرده اند. «ديويس و كاتزمن»[13] (1997) به اين نتيجه رسيدند كه كاهش عزت بدني موجب افزايش مشكلات مي گردد. «فيت هووارد و كارلينكتون[14] (1992) در تحقيقات خويش به اين نتيجه رسيدند كه سطح اضطراب بالا با تصور پايين از خود ارتباط دارد.

بايبي[15] (1998) در بررسي خود رابطه بين  عزت نفس، افسردگي وسواس و نارضايتي بدني را مورد مطالعه قرار داد. نتايج به دست آمده حكايت از آن داشت كه عزت بدني رابطه مثبت با عزت نفس دارد. همچنين عزت بدني با افسردگي، وسواس و اضطراب و مشكلات نوجوانان رابطه منفي دارد. (به نقل از نجفي، 1379). عزت بدني به بخش عاطفي تصور بدني يا احساسات شخص در مورد بدن خودش بر مي گردد. (فراتز و شيلدز[16] 1984 به نقل از هنريكويز و كالهون[17] 1999). عزت نفس نيز با برخي از پديده هاي رواني چه منفي و چه مثبت در ارتباط است. عزت نفس بالا با راهبردهاي مقابله اي مثبت و سازنده، انگيزش بالا و حالت عاطفي مثبت ارتباط دارد. (هارتز، 1990 به نقل از كواتمن و واتسون 2001)[18].

طبق يافته هاي گوناگون، نوجو اني دوره مهم و اساسي است كه در فرد زمينه‌ي عزت نفس تغيريات و دگرگونيهايي ايجاد مي شود. اين دوره از رشد يك ماهيت انتقالي منحصر به فرد دارد و مستلزم سازگاري ها و تغييراتي در شناخت خود است كه به نظر مي رسد موجب تغيير در عزت نفس مي شود. افراد داراي عزت نفس پايين در معرض بسياري از اختلالات رفتاري و عاطفي مانند اضطراب، عدم انگيزش، گرايش به خودكشي،  اختلالات خوردن، بزهكاري، افسردگي قرار مي گيرند. (به نقل از همان منبع).

به طور كلي علاوه بر شيوع مشكلاتي نظير بزهكاري، خشونت، رفتارهاي ضد اجتماعي سوء مصرف مواد مخدر، شكست تحصيلي ، اضطراب، افسردگي و ديگر مشكلات مثل اختلاف با بزرگسالان و تسليم فشار همسالان شدن را تجربه مي كنند (كلي[19] 2000). وايت[20]2001) معتقد است شايع ترين مشكلات بهداشت رواني مربوط به دوره نوجواني است زيرا نوجوانان در دوره اي هستند كه در معرض خطرند.

ويژگي عاطفي كه نوجوانان را از ساير گروه‌هاي سني متمايز مي سازد، علاقه شديد آنها به حوادث ناشناخته و دنياي اسرارآميز وقايع مي باشد. شايد همه ما كم و بيش شاهد بوده ايم كه نوجوانان چه شيفتگي و كنجكاوي خاصي نسبت به دنياي ماجراها و شگفتيها از خود نشان مي دهند. به طور كلي مجهولات بيش از معلومات، نظر آنها را به خود جلب مي‌كند. نوجوان به مسافرت به مناطق ناشناخته دنيا، درون جنگلهاي انبوه و در هم پيچيده، كوهها و قلل مرموز  صعب العبور، عبور از رودخانه ها و درياهاي خروشان و انجام كارهاي عجيب و هيجان انگيز و علاقمندي براي شركت در ورزشها و فعاليت هايي كه گاهي با خطرات جسمي همراه است، تمايل شديدي دارند (شرفي، 1372).

از ويژگي هاي نوجواناني كه هيجان خواهي بالايي دارند، اين است كه گرايش زيادي به سوي كسب تجارب جديد و خطر كردن براي به دست آوردن آنها دارند، به بيان ديگر اين افراد برخلاف ديگران دائماً در جستجوي محرك تازه و جديد در محيط زندگيشان مي باشند و حاضرند آنها را به بهاي سنگين در معرض قرار دادن حيثيت و اعتبار اجتماعي و حتي سلامتي جسماني و  حياتي شان به دست آورد. (زاكرمن، 1986 به نقل از رضا زاده يزدي، 1370).

مشخصه دوره نوجواني در مقايسه با ساير دوران هاي زندگي، افزايش احتمال و آمادگي، بالقوه براي رفتارهاي مخاطره آميز و ماجرا جويانه است (گالون و ديگران، 2000).

وجود معيارهاي جامعه، محدوديت هاي پيچيده اجتماعي، شهرنشيني، فقر، عدم برنامه ريزي و خلاء سرگرميهاي سازنده از جمله عواملي هستند كه نوجوان را به تامين اين نياز به شيوه منفي بر مي انگيزد كه از آن جمله، نقض مقررات اجتماعي است. نوجوانان به علت پايين بودن سطح اقتصادي اجتماعي، محيط زندگي ناسالم، فقر فرهنگي والدين، كمتر داراي برنامه هاي سالم براي تخليه انرژي و ارضاء هيجان خواهي هستند و از آنجائيكه گرايش ها و علايق و خصوصيات شخصيتي و امكانات و فرصت هاي خانوادگي و محيطي، آنها را در شرايط مناسب و مطلوب قرار نداده است و از نظر گذراندن اوقات فراغت به طور سالم و سازنده محروم مي باشند. در نتيجه اغلب در گروه هايي گرد هم مي آيند و به دنبال حوادث ماجرا جويانه مي گردند. حوادثي چون دزدي، تخريب و فرار از خانه، تا بتوانند به ارضاء نيازهاي خود بپردازند.

مقاله

 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۱ شهريور ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۷:۲۰ توسط:محمد موضوع: نظرات (0)

اصول مذاكرات فروش

اصول مذاكرات فروش1 :

كه توسط مشاوره و آموزش BGI ( Bay Group Internatinal ‌ ) توصيف شده است :

1- راه حل تان را سودمندانه مستقر كنيد . فرشندگان ماهر محيط باارزش را براي مذاكرات با اجراي مؤثر راه حل شان ايجاد مي كند .

2- اهداف بالا را ايجاد كنيد . آنهايي كه در پي مزاياي بيشتري در مذاكرات هستند عموماٌ مزيت بيشتري را بدست مي آورندوآنهايي كه اهداف پايين را منتقل مي كنند عموماٌ كمتر بدست مي آورند.

3- اطلاعات را ماهرانه اداره كنيد . متخصصان فروش ماهر با دقت استراتژي براي دادن و بدست آوردن اطلاعات مهم در مذاكرات برنامه ريزي مي كنند .

4- طيف كامل و نقاط قوت قدرتان را بشناسيد . متخصصان فروش مطمئن با احتمال زياد در مورد معامله هاي سود آورتري مذاكره مي كنند .

5- نيازهاي مصرف كنندگان را بيش از خواسته هايشان برآورده كنيد .

6- بر طبق برنامه عمل كردن ، ( Andrea , 2005 , 21-22  )

كه در اين تحقيق به اين نتيجه رسيدند كه بهترين روش براي بهبود مهارت مذاكره در فروش  ، شامل مهارت قوي  ، رهبري وتقويت مداوم ارتباطات است كه :

نشان داد كه مهمترين استفاده فروشنده از 6 اصل مذاكره فروش براي بهينه ساختن معاملات فروش است.

با كمك فروشندگان وابستگي زياد بين مهارت مذاكره و انجام استراتژي فروش را فهميدند.

قروشندگان با دادن بازخورددر جاهايي كه اشتباه مي كردند براي تقويت مذاكراتشان به ويژه در روش هاي بهبود كمك كردند

ايجاد فرصت هايي براي فروشندگان تا مهارت هاي جديد را در محيطي با با ريسك كمتر و مطمئن و مناسب تمرين كنند. ( Andrea , 2005 , 23-24  )

 

مذاكره جنبه مهم فروش است ( Pullins & etal , 2000 , 466 )

مذاكره يك فرآيندي موجود در فروش است ، مطالعه مذاكره در زمينه فروش سوابق ، فرآيند و نتايج را در نظر مي گيرد . پس ما به درك اين عوامل نياز داريم چون آن فرآيند مهمي در فروش است. ( همان منبع )

مقاله

1- principles of sales negotiation


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۱ شهريور ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۵:۵۳ توسط:محمد موضوع: نظرات (0)

شش عامل مهمي كه مذاكره كننده بايد بداند :

شش عامل مهمي كه مذاكره كننده بايد بداند :
1- هزينه ها : هزينه ها براي مذاكرات موفقيت آميز حياتي است با كمال تعجب بسياري از افراد به مذاكره بدون آگاهي از هزينه هايي كه براي آنها در بردارند وارد مذاكره مي شوند .
2- زمان : فشارهاي زماني براي هر دو طرف چه چيز است ؟ طرف ديگر بايستي با چه سرعتي عمل كند ؟ اگرخريدار تحت فشار نباشد پس فروشنده وظيفه مشكل تري براي معامله كردن دارد . از زماني كه فشار زيادي بر خريدار براي خريدن وجود داشته باشد . مديريت زمان براي مذاكره خوب ضروري است تا آنجا كه ممكن است زمان زيادي به خودتان بدهيد زيرا به نظر مي رسد مذاكره معاملات زمان مي برد .

مذاكره
3- راه حل ها : چه بديل هاي براي هر دو طرف موجود است ؟ آيا خريدار بايستي از شما بخرد ، يا آيا شما رقابت واقعي داريد ؟ آيا شما به اين يك مشتري مي فروشيد ؟ يا گزينه هايي ديگري هم وجود دارد . يك اصل تجارت خوب توسعه و حفظ بسياري از انتخاب ها تا آنجاي ممكن است .
4- اختيار1 : چه كسي تصميم نهايي را مي گيرد ؟ اغلب طرف ديگر مراقبت زيادي مي كند تا اختيار واقعي را مخفي كند ، اكثر متخصصان مذاكره توصيه مي كنند كه هرگز به طرف ديگر اجازه ندهيد كه از اين آگاهي پيدا كند كه تصميم نهايي را شما مي گيريد .
5- نا اميدي2 : با چه سختي طرف ديگر به اين معامله نياز دارد . افراد اغلب وارد چنين تنگناهايي ناميدي مي شوند كه تمام قدرت چانه زني را از دست مي دهند آنها بايستي هر چه كه پيشنهاد مي شود را بپذيرند .
6- توافق : در موقعيت هاي فروش غير عادي نيست كه افرادي را در طرف ديگر ميز مذاكره داشته باشيم كه از پيشنهادتان حمايت كند آنها را مي خواهند . اگر شما به آنها اجازه بدهيد اين كار را انجام بدهند به شما براي فروش كمك خواهند كرد . برعكس : آيا كسي در طرف مذاكره مخالفي هست ؟ چه كسي با شما مخالف است و برا ي انجام نگرفتن معامله تلاش مي كند ؟ شايد راهي براي حذف چنين مخالفي وجود دارد يا همچنين راهي براي كاهش اثراتشان در فروش وجود دارد . ( H.Bus******k and D.Bus******k , 1992 , 316 ‌ )

شش اصل كليدي موفقيت در مذاكره :
اگر چه اين شش اصل بر فرايند فروش متمركز بوده، اما مي تواند در هر نوع مذاكره شخصي و يا كاري به كار گرفته شود.
1 به خاطر داشته باشيد كه مذاكره يك فرايند جاري و دردست اقدام مي باشد نه يك واقعه يا رخداد.
2 از نگرش و ذهنيت چاپلوسانه بپرهيزد.
3 براي مذاكره آماده شويد. اطلاعات نيرو و توان شما مي باشند.
4 قبل از شروع مذاكره بهترين و بد ترين برنامه را براي خودتان و مشتري احتمالي شناسايي و تعيين كنيد.
5 براي ارتقاء موضع و مرتبه مذاكره تان به ايجاد ارزش بپردازيد.
6 انتظار مبادله را داشته باشيد(Gibson,2003,2 )

 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۱ شهريور ۱۳۹۷ساعت: ۰۶:۱۹:۵۳ توسط:محمد موضوع: نظرات (0)